محل تبلیغات شما

هنگامي که سند الگوي اسلامي ايراني پيشرفت ارائه شد، رهبري معظم، در اقدامي مناسب در ابتداي آن «دستگاهها، مراکز علمي، نخبگان و صاحب‌نظران را به بررسي عميق ابعاد مختلف سند تدوين‌شده و ارائه نظرات مي جهت تکميل و ارتقاي اين سند بالادستي فراخواندند.» اين اقدام از آن جهت حائز اهميت است که قريب صد‌ها استاد حوزه و دانشگاه ساعت‌ها درباره بندبند اين سند، جلسات متعدد تخصصي برگزار کردند و پس از 7 سال، حاصل تلاش آن‌ها به منصه ظهور رسيد. مي‌شد به همين افراد و جلسات اکتفا و سند را نهايي و ابلاغ کرد؛ اما به نظر مي‎رسد تجربه سند‌هايي مانند چشم‌انداز 20 ساله، موجب شد تنها به اين بخش کار اکتفا نشود و با انتشار عمومي سند پيش از نهايي شدن آن، بتوان نظرات ساير نخبگان صاحب راي را نيز جويا شده و بدان اضافه کرد. تا کنون نيز واکنش‌هاي نسبتا خوبي به اين فراخوان به وجود آمده است و اميد است دست‌اندرکاران اين سند مهم، به اين واکنش‌ها و نقد‌ها بي‌توجه و بي‌تفاوت نباشند تا فلسفه اصلي اين فراخوان عمومي محقق شود.


در اين نوشتار نيز به اندازه وسع نگارنده، نکاتي در اين باب خواهد آمد.


انقلاب اسلامي ايران، ادبيات ويژه‌اي در سپهر سياست خلق کرد. گذري کوتاه بر فرمايشات امام راحل و  رهبران انقلاب اين مطلب را عيان مي‌کند. تعابيري مانند فقر و غنا، استضعاف و استکبار، کاخ‌نشين و کوخ‌نشين، امر به معروف و نهي از منکر و ظهور و انتظار و. در کلام امام راحل و حتي متون بالادستي مانند قانون اساسي موج مي‌زند. نگاهي به سند منتشر شده نشان مي‌دهد نويسندگان اين سند متاسفانه توجهي به اين ادبيات خاص انقلابي نداشته‌اند.


به يقين در چنين اسناد مهمي يکايک کلمات بار معنايي مهمي دارند که در فرهنگ‎سازي و سپس تصميم‌سازي‌ها و تصميم‌گيري‌ها نقش بسياري ايفا مي‌کند. اگر قرار است روند 50 ساله کشور در سال‌هاي آتي مبتني بر فرهنگ انقلاب و امام باشد بايستي هم روح کلي اسناد بالادستي برگرفته از انديشه‌هاي ناب امام خميني باشد و هم در عرصه‎ي ظهور، اين توجه عيان باشد. چنانچه در همين سند، رهبري معظم اصرار داشته‌اند به جاي کلمه مبهم و کج معناي توسعه، از کلمه پيشرفت استفاده شود.


براي نمونه و پيشنهاد، به بررسي برخي بند‌هاي اين سند در اين مورد پرداخته خواهد شد:


در بخش آرمان‌ها از مقابله مقتدارنه با دشمنان سخن گفته شده است که طبق آنچه بيان شد مي‌توان با ادبيات انقلابي، به جاي دشمنان يا در کنار آن از کلمه مستکبران استفاده نمود و يا در مباني خداشناسي مي‌توان انتقام‌گيرنده از ظالمان و مستکبران را ذکر کرد.


به جاي «رحمت و اخوت با مسلمانان» و جدا کردن آن از «همزيستي با همنوعان»، دايره اين رحمت را چنانچه در انديشه حضرت امام چنين بود به رحمت و برابري با مستضعفين عالم گسترش داد. اين نقص در بند‌هاي 54 و 55 تدابير نيز ديده مي‌شود و تنها از تقريب مذاهب اسلامي و حمايت از جنبش‌هاي اسلامي سخن به ميان آمده است در حالي که بعد جهاني انقلاب اسلامي اقتضا مي‌کند از کليه جنبش‌هاي مستضعفين عالم که در قالب آزادي‌خواهي و مبارزه با ظلم و استکبار است در هر کجاي گيتي که باشد، حمايت شود.


جا دارد در کنار استقلال و امنيت از عبارت راهبردي و ديني «عزت ملي» نيز سخن گفت. کلمه‌اي که در سند، مظلوم واقع شده و حتي در تدابير سياست‌هاي خارجي اشاره‌اي به آن نشده است! به عنوان مثال مي‌شود در بند 53 تدابير، اين تعبير مهم و راهبردي را اضافه نمود.


ضروري است بعد از کلمه تعاون، از قيود قرآني «برّ و تقوي» استفاد گردد چرا که تعاون به طور مطلق مد نظر حيات طيبه نيست. به جاي تعبير «نيل به کفاف» مي‌توان از واژگاني مانند قناعت و ساده‌زيستي يا دوري از تجملات و رفاه‌طلبي استفاده نمود. همين نکته در مورد بند 51 تدابير نيز صدق مي‌کند که «براي گزينش مسئولين» بايد به عنصر ساده‌زيستي آن‌ها توجه نمود و قيد «التزام عملي به حد کفاف» مبهم و عبارتي بديع است.


همچنين شايسته است در بخش آرمان‌ها تعابيري مانند «امر به معروف و نهي از منکر» را نيز در مسير حيات طيبه اضافه نمود و در همين راستا در بند 48 تدابير، چنانچه در اصل 8 قانون آمده است در کنار نظارت، از اين فريضتين اساسي نيز نام برد.


تدابير به هشت بخش کليات اعتقادي و فرهنگي (10 تدبير)، علم و دانش (8 تدبير)، هنر (1 تدبير)، اقتصاد (15 تدبير)، بهداشت و سلامت (6 تدبير)، حقوق و قضا (3 تدبير)، سياست داخلي (9 تدبير) و در آخر، سياست خارجي (4 تدبير) تقسيم شده است که حداقل در کميت و ظاهر، تناسب درستي رعايت نشده است. چنانچه مشاهده مي‌شود در بخش اقتصاد تدابير بيشتري در نظر گرفته شده است، اما در بخش‌هاي مهمي مانند سياست خارجي و هنر، اين بخش بسيار نحيف است. البته اين اصل که وما تعداد زياد ناظر به نتيجه بهتر نيست درست است، اما به نظر مي‌رسد برخي کارگروه‌ها در جلسات و کارشناسي‌ها فعالتر و موفقتر بوده‌اند.


در بخش سياست خارجي هيچ سخني از الهام بخشي انقلاب اسلامي نيامده است، در مورد اقليت‌هاي ديني سکوت شده است، بسيج جهاني عليه مستکبران عالم مورد بي‎توجهي قرار گرفته است، هيچ اشاره‌اي به اصل مهم و راهبردي لاتظلمون و لا تظلمون نشده است.


در مورد هنر نيز اين ضعف مشهود است و متاسفانه درمورد ورزش که امروزه به يک صنعت و حتي ديپماسي بدل شده است نيز هيچ بندي اختصاص داده نشده است!


طبق سخنان رهبر انقلاب اسلامي، يکي از عناصر مهم تمدن‌سازي مساجد هستند(31 مرداد 1395)، با اين حال در سرتاسر اين سند هيچ نقشي براي مساجد در فرايند نيل به تمدن نوين اسلامي ديده نمي‎شود.


در اين الگو، تصويري از آموزش و پرورش تمدن‌ساز ارائه نشده است تا مشخص شود با توجه به مباني و افق و رسالت اين سند چه تدبيري براي نظام آموزشي کشور(مدرسه، دانشگاه وحوزه) انديشيده شده است.


در مباحث فرهنگي و علمي، جايگاه زبان، به خصوص زبان فارسي و لهجه‌هاي گوناگون و ساير زبان‌ها مشخص نيست. به خصوص با توجه به نگراني بزرگان از وضعيت نابسامان زبان فارسي به جاست در بخشي از تدابير حفظ و صيانت از زبان فارسي به عنوان زبان اصلي ايران، و لهجه‌هاي آن و نيز زبان ساير قوميت‌ها آورده شود.


جداي از اين نکات به نظر مي‌رسد موارد ذيل را نيز مي‌توان مورد توجه قرار داد:


مباني


در مباني خداشناسي و در بند اول در ميان اسامي خدا، شارع ذکر شده است که به نظر با توجه به بند دوم اين قسمت نيازي به ذکر آن نيست چه آنکه عادل، رازق، جبار و، ولي و . که بند‌هاي ديگر آمده در اين قسمت درج نشده است.


در مباني دين‌شناختي اشاره‌اي به کتاب خدا قرآن و اعجاز همه زماني و همچنين عدم تحريف آن نشده است. در همين بخش بايد توجه داشت که به گونه‌اي بيان نشود که گويا در ضمن عبارات دوگانگي عقل و دين پديرفته شده است بلکه عقل در کنار نقل بخشي از دين و منبع دين است از اين رو تمدن‌سازي و پيشرفت اسلامي هماگونه که بدون نقل و سنت امکان‌پذير نيست، بدون عقل نيز قابل تصور نيست. همچنين در اين قسمت، از اجتهاد و فقه اسلامي سخن گفته شده است که دقيقتر آن است که به فقه جواهري تعبير کند چه آنکه فقه اسلامي و حتي فقه شيعي عبارتي وسيع و داراي برداشت‌هاي بسيار متفاوت است.


در افق


در بند آخر بخش افق، خوب است به رهبري فقيه عادل، به قيد «الهي» بودن نيز مقيد گردد تا مشخص شود ريشه مشروعيت جمهوري اسلامي و حاکمان، مبتني بر قوانين الهي است. در اين بخش از م جمعي نخبگان سخن گفته شده است که شايسته‌تر اين است از م حداکثري استفاده شود.


رسالت جمهوري اسلامي تنها رسيدن به يک تمدن اسلامي نيست بلکه بهتر است اين گونه بيان شود که رسالت ما ساخت يک تمدن بزرگ براي زمينه‎سازي ظهور حضرت حجت و رسيدن به جامعه مهدوي است. چنانچه در مباني جامعه شناختي همين سند اشاره‌اي بدان شده است.


افق ايران اسلامي در پايان اين سند، چنانچه در قسمت افق آمده است، در شمار چهار کشور آسيا و هفت کشور برتر دنيا بيان شده است. به نظر مي‌رسد اين بخش با روح کلي سند همخواني ندارد و بهتر است با اعتماد به نفس و ايمان به توانايي‌هاي ملت ايران، در پايان اين سند، ايران را کشور اول آسيا بدانيم. اگر قرار بوده ما در پايان سند چشم اندازه 20 ساله کشور برتر منطقه باشيم چرا تا 50 سال آينده که قرار است تمدن اسلامي را به جهان نشان دهيم، کشور اول آسيا نباشيم؟


در تدابير


در تبيين اسلام ناب محمدي بايد توجه داشت که پرچم‌دار اسلام ناب در دوره ما حضرت امام خميني بوده است، لذا به نظر ضروري است که در بند اول بعد از اضافه کردن متناسب با زمان، عبارت «مبتني بر انديشه‌هاي امام خميني» نيز اضافه گردد.


در سومين بند تدابير، از فرهنگ قرآن و محبت اهل بيت سخن گفته شده است، اما از ارادت و مودت به نبي اعظم و ساير انبيا کلامي به ميان نيامده است! اگر اين سند قرار است الگو باشد بهتر است نگاه وسيعتر و جهاني به آن حاکم باشد ضمن آنکه در خود ايران هم اقليت‌هاي ديني زندگي مي‌کنند و علاوه بر آن اعتقاد شيعه احترام و اعتقاد به همه انبياي الهي به خصوص پيامبران اولوالعزم است.


در تدابير اقتصادي به عنوان مثال در بند‌هاي 24 و 28، خوب است بحث انفال که در متون ديني و نيز اصل 45 قانون اساسي وجود دارد نيز گنجانده شود و عينا با همين عبارت انفال ذکر گردد.


در بخش بهداشت و سلامت، شايسته اين است به طب سنتي و اسلامي که دستاورد ايراني و اسلامي است اشاره شده و به عنوان يکي از تدابير خاص و منحصر ذکر شود.


در بند 41 تدابير، به نظر مي‌رسد نگاه فمينستي حاکم است؛ چه آنکه، همانطور که در بخش انسان شناسي آمده، مطلق انسان فارغ از جنسيت داراي حقوق و تکاليفي است و نيز در ساير بخش‌ها از سبک زندگي اسلامي و ديني سخن به ميان آمده است ازاين رو به نظر مي‌رسد بيان بند 41 ضرورتي ندارد و به نوعي انفعال در برابر فمينيست‌ها است.


بند 42 درمورد قضا و قضاوت است که از قضات با تعبير عالم و متعهد نام برده است که به نظر مي‌رسد با توجه به تعاليم و احکام شيعه، حتما بايد به قوه قضاييه به جايي برسد که قضات فقيه و مجتهد باشند تغيير يابد؛ لذا بدون بيان اين دو قيد، اين بند نقص بزرگي دارد.


در بند 51 در بيان خصوصيات مسئول جامعه اسلامي خوب است علاوه بر قيود مطروحه، عبارت «خدمت‌رساني» نيز اضافه شود.


بند 55 تدابير، از استيفاي حقوق مردم فلسطين سخن گفته شده است که به نظر مي‌رسد بايد توجه داشت تا 50 سال آينده مساله فلسطين حل خواهد شد و بيان آن در چنين سندي ضروري نيست و بهتر است به همان حمايت از مستضعفين و محرومين بسنده شود

نقدي بر سياهه اخير موسوي خوييني/ناگهان پرده برانداخته اي يعني چه

حرکت سينوسي در دفاع از دولت و نقد سايرين!

نقدي بر اظهارات شاذ آذر منصوري/ منطق برجامي درباره حجاب

اسلامي ,نيز ,سند ,بند ,بخش ,توجه ,شده است ,است در ,است که ,به نظر ,اين سند ,اسلامي ايراني پيشرفت

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
وبلاگ رسمی پرشیا خودرو Mariela عروسی analvisti مـــن مجــــردم آکورد گیتار درب اتوماتیک افرا گروه صنعتی آتروپات social24coo pahneyekavirpt